Only LOve
عاشقانه هااااااااااا و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا،شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا،تا کی،برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی تَرَک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد! ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم... عشق یعنی؟؟؟؟؟ -وقتی برای اولین بار چشاتون تو چشم هم می افته... -تو رو ببخشه و بازم یه فرصت دیگه بهت بده... -نا امید نشدن...
-با هم کاملا هماهنگ بودن...
-با هم تصمیم گرفتن... - برای همدیگه حقوق مساوی قائل شدن... - زندگی رو شروع کردن حتی اگه برای شروع غیر از همدیگه هیچی نداشته باشین... -یه نفر که به تو ایمان داشته باشه... - کسی که بتونه همیشه تو رو بخندونه... -وقتی با هم بودن رو دوست دارین... - در موفقیت ها و شکست های هم شریک بودن... - چیزی رو از هم قایم نکردن... - بیای خونه پیش کسی که تمام روز دلت پیش اون بوده... - برای دیدنش طاقتت طاق بشه... - برای دیدنش ساعت شماری کنی... - سعی کنین حال همدیگه رو درک کنین... - برای عذر خواهی پیش قدم شدن... - کاری کنی که هرروز ارزش زندگی کردن داشته باشه... - وقتی دوری هر روز بهش زنگ بزنی... - کسی رو داشته باشی که هر وقت عطسه می کنی بهت بگه"عافیت باشه" - چیزی که در تقویم زندگیت همه روزا رو پر می کنه... - یه کم خیال پردازی... - با عیب های هم کنار اومدن.... - سعی کنی همیشه شیک ومرتب باشی... -وقتی نمی تونی به کس دیگه ای فکر کنی... -به دنیای بیرون بی اعتنا بودن... - جشن گرفتن حتی وقتی که دلیلی وجود نداره... -بعضی وقتا کنار هم نشستن بدون یه کلمه حرف زدن... -همیشه برای هم وقت داشتن... - بهش نگی :"دیدی بهت گفتم." - خاطرات خوبش رو واسه وقتی پیشت نیس جای امنی نگه داری.... - وقتی با هم هستین زمان رو فراموش کنین... - هیچوقت از دیدن اون چهره همیشگی خسته نشی.... نظر شما در مورد عشق چیه ؟؟؟؟ اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد. یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، "میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام." همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، "چرا این کار رو می کنی؟" پسر پاسخ داد، "وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند." همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره... بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش. مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند....هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه. بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، " عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم--- قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم... حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است... اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم. اشک هاش کل نامه رو خیس کرد. یه روز، یه نفر ازش پرسید، " مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد "شیرینه" عشق پاک من! من نه تنها به تو نیاز دارم نه تنها به عشق ورزیدن به تو نیاز دارم که حتی به آن نیاز دارم که برای تو بنویسم فقط برای تو میدانی عشق من؟ وقتی که تو را روبروی خود می بینم و لبخند ساده ولی زیبایت روی لبهایت مینشیند برق نگاهم با نگاه نافذت که تا اعماق جانم فرو میرود، گره میخورد
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم ******************************************************************** ******************************************************************** يک پنجره براي ديدن يک پنجره براي شنيــــــــــــــــــدن يک پنجره که مثل حلقه ي چاهــــــــــــــــــــــــي در انتهاي خود به قلب زمين مي رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنـــــــــــــــــــــــگ يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي را از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار مي کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و مي شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد يک پنجره براي من کافيســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * در سرزمینی بنام عشق رشته کوهی وجود دارد بنام: {محبت} و از این رشته کوه رودی می گذرد بنام: {صفا} و این رود به آبراهی می ریزد بنام: {وفا} و این آبراه به آبشاری می ریزدبنام: {عشق} و در آخر،این آبشار به اقیانوسی می ریزد بنام: ((وداع عشق)) طلــــــب عشــــــق یــــــادمــــــان باشد از امروزخــــــطايي نکنــــــيم گــــــر که درخويــــــش شــــــکستيم صــــــدايي نکنيــــــم پــــــر پروانــــــه شکســــــتن هنــــــر انســــــان نيــــــست گــــــر شکستـيــــــم زغفــــــلت مــــــــــــن و مــــــايي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشــــــد اگــــــر شــــــا خــــــه گلــــــي را چيــــــديم وقت پــــــرپــــــر شدنش ســــــازو نوايــــــي نکنيــــــم يــــــادمــــــان باشد اگــــــر خــــــاطــــــرمــــــان تنهــــــا مــــــانــــــد طلــــــب عشــــــق، زهــــــر بــــــي ســــــرو پــــــايي نکنيــــــم تا حالا این حس رو تجربه کردی... دیدی که چه حس قشنگیه... تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی باشی... تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت به خاطر وجود کسی گریه کردي... تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... آره!! ؟؟؟ به این میگن عشق...!!! حس قشنگیه! نه؟ دفتر عشـــق كه بسته شـد ********** ********* ******* ****** وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی اما .............................. شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجهي گلهاي نيلوفر صدا كردم. سه ستاره تقدیمت میکنم... یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه،یه ستاره پر از امید واسه هرکی که تو رو دید، ***یه ستاره پر رویا چه قشنگه با تو دنیا*** آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی تنهای من ! نهایت عرفان من تویی من به تکرار تو می اندیشم
عشق پاک من! من نه تنها به تو نیاز دارم نه تنها به عشق ورزیدن به تو نیاز دارم که حتی به آن نیاز دارم که برای تو بنویسم فقط برای تو میدانی عشق من؟ وقتی که تو را روبروی خود می بینم و لبخند ساده ولی زیبایت روی لبهایت مینشیند برق نگاهم با نگاه نافذت که تا اعماق جانم فرو میرود، گره میخورد یعنی زندگی! یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و یاد گرفتم هر چه عاشق تری تنهاتری . . \aks\khanevadegi\love\LOVE\01fall-dkny-11 (1) ( (1).jpg)
![]()
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، "خواهش می کنم اجازه بده برم خونه..." \aks\khanevadegi\love\LOVE\490d.jpg)
\aks\khanevadegi\love\LOVE\3 I.jpg)


![]()
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو\aks\khanevadegi\love\LOVE\42-15465478.jpg)
دفتر عشـــق....
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی
به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی
حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکونی تا دل اون رو نشکونی
حاضری بگذری از..............
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقرهاي در كوچههاي آبي احساس، تو را از بين گلهايي كه در تنهاييام روييد با حسرت جدا كردم.
و تو در پاسخ آبيترين موج تمناي دلم گفتي، دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي،
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم.
نميدانم چرا رفتي؟
نميدانم چرا، شايد خطا كردم،
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي،
نميدانم كجا، تا كي، براي چه،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد،
نميدانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگيمان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
و به غمبارترین لحظه ی خویش
که شکستی در من
و شکستم در خویش \aks\khanevadegi\love\LOVE\874886783_d839d765a9.jpg)
\aks\khanevadegi\love\LOVE\Asheghne.gif)
![]()
\aks\khanevadegi\love\LOVE\d584.jpg)
\aks\khanevadegi\love\LOVE\kiss!.jpg)
:ادامه مطلب:![]()
![]()
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: میخوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی میپرسی؟
دختر: منو میبوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو میزنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمیام؟!
دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
بعد از ازدواج : \aks\khanevadegi\love\LOVE\12485906392.jpg)
\aks\khanevadegi\love\LOVE\912549450_2382ee3ea9.jpg)
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |
















